HyperLink
آرشیو اخبار
تقويم شيعه                  
امروز: 
در چنين روزي:
   
اعمال توصيه شده در اين روز:
   
پربيننده ترين مطالب       
 11 شهريور1388 21:09@
معرفی کتاب المراجعات
 (674كليك)  
 09 شهريور1388 16:04@
شبهات نهج البلاغه درس 3 خطبه‌ی 228
 (570كليك)  
 07 شهريور1388 19:08@
شبهات نهج البلاغه درس2 خطبه 5
 (463كليك)  
 02 مهر1388 09:28@
شبهات نهج البلاغه - درس 6 - بررسی خطبه 92
 (395كليك)  
 28 مرداد1389 23:31@
مسابقه ماه بندگی(ویژه ماه مبارک رمضان )
 (367كليك)  
 27 شهريور1388 05:41@
حق جو و حق شناس (نامه دوم)
 (310كليك)  
 20 شهريور1388 13:36@
شبهات نهج البلاغه - درس 4 - خطبه‌ي 162
 (298كليك)  
 05 مهر1388 10:07@
شبهات نهج البلاغه - درس 7 - بررسی خطبه92 (2)
 (287كليك)  
 23 شهريور1388 00:28@
شبهات نهج البلاغه-درس5
 (276كليك)  
 16 مهر1388 15:25@
شبهات نهج البلاغه -درس 8 - خطبه 74
 (270كليك)  
 24 شهريور1388 06:16@
حق‌جو و حق‌شناس (نامه اول)
 (231كليك)  
 23 شهريور1388 22:15@
احمد هندي تهتهني
 (220كليك)  
 20 شهريور1388 05:20@
شهید ثالث
 (220كليك)  
 17 آذر1388 15:42@
نامه سوم حق جو و حق شناس
 (220كليك)  
 08 مرداد1389 18:11@
مسابقه مهربانترین پدر (نیمه شعبان 1389)
 (180كليك)  
 08 مرداد1389 15:00@
روند گسترش شيعه در ايران
 (116كليك)  
 09 مرداد1389 15:06@
یادی از شیخ احمد کافی بنیانگذار مهدیه تهران
 (101كليك)  
 18 تير1389 14:01@
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براى انكار شهادت حضرت زهرا (س)
 (98كليك)  
 22 مرداد1389 18:31@
شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی
 (95كليك)  
 08 مرداد1389 18:11@
وظیفه سنگین شیعیان ایران
 (62كليك)  
آمار سايت                    
شبهات نهج البلاغه-درس5     275بازديد
23 شهريور1388 00:28@
بررسي شبهات پيرامون نهج البلاغه-درس5

شبهه:

پس از جنگ نهروان و در زمان فتح مصر توسط عمروعاص و شهادت محمد بن ابيبکر (والي امام بر مصر) گروهي از مردم از اميرمومنان(عليه السلام) درمورد سه خليفه ي پيشين سوال کردند. آن حضرت پس ازاظهار نارضايتي از بيموقع بودن سوال و اشاره به مصيبت گران شهادت محمد بن ابي بکر به کاتب خود عبيدالله بن ابي رافع دستور مي‌دهد تا ده نفر از معتمدان آن حضرت را جمع کرده نامه‌اي را بنگارد و هر جمعه آن را در حضور اين ده نفر (به عنوان شاهد) برمردم خوانده پاسخ سوال آنان را بازگو کند. 1

طبق معمول مخالفان با استنادي غيرعلمي به برخي از فقرات اين نامه، در‌صدد دست و پا کردن دليلي بر رضايت آن حضرت ازغاصبان مي‌‌باشند:

 «... وگرنه خود مولاي متّقيان همين که مي‌ديد خلفاي زمان وي با همان مقام مفضوليت مادامي که در مجراي شريعت قدم بر‌مي‌دارند، بهترين مطيع، متابع، ياور و ناصر آنها بود چنانکه در همان نامه‌ي معروف خود که دستور داده بود واليان و فرمانداران روز جمعه بر مردم بخوانند، مي‌فرمايد: درباره ابوبکر مي‌نويسد: درآنچه ابوبکر اطاعت خدا را مي‌کرد من نيز باکمال جد‌ وجهد از وي اطاعت مي‌کردم و در همين نامه مي‌نويسد: هنگامي که ابوبکر مختصر شد، دنبال عمر فرستاد و او را به ولايت  وحکومت داد ، ما هم فرمان او را شنيدم و اطاعت کرديم.» 2
ديگري با ذکر اين  نامه از مستدرک نهج البلاغه اثر مرحوم کاشف الغطا مي‌نويسد:
« برطبق اين سند که روايات ديگر نيز آن را تاييد مي‌کند، علي بنا بر مصالحي با حکومت شيخين موافقت و بيعت نموده است.» 3
و در ادامه با اشاره به مدرک ديگر اين نامه چنين مي‌آورد:
«به طوري که دانشمند شيعي سيد بن طاوس در کتاب کشف المحجة و نيز محمد بن يعغوب کليني در کتاب الرسائل نگاشته، علي(عليه السلام) ضمن نامه خود درباره رفتار ابوبکر چنين فرموده است:
فولي ابوبکر فقارب و اقتصد.
يعني:«ابوبکر ولايت را با صدق نيت به دست گرفت و به راه اعتدال رفت»
و دربارهرفتار عمر بن خطاب چنين فرموده است:
و کان عمر مرضي السيرة من الناس عند الناس.
يعني: «رفتار عمر از ميان اشخاص، در نظر عموم مردم پسنديده و موجب رضايت بود»
بنابراين مي‌توانيم بگوييم که: مقام امام علي(عليه السلام) به جاي خود محفوظ بوده، ولي رضايت و بيعت آن حضرت با خلفا نيز دلالت دارد بر اينکه حکومت ايشان از ديدگاه علي(عليه السلام) نا مشروع تلقي نشده است.» 4

شبهات نهج البلاغه - تطهیرا

نقد و بررسي
براي روشن شدن مطلب و به منظور بر ملا شدن روش غير علمي مخالفان در تمسّک به قسمتي از فرمايش امام وناديده گرفتن قراين داخلي کلام حضرت، برخي از فقرات اين نامه را که در روشن شدن منظور ايشان مؤثّر است، را ميآوريم : 5
«فَمَضَى لِسَبِيلِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تَرَكَ كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ  بَيْتِهِ إِمَامَيْنِ لَا يَخْتَلِفَان‏ ... فَوَ اللَّهِ! مَا أَدْرِي إِلَى مَنْ أَشْكُو؟ فَإِمَّا أَنْ يَكُونَ الْأَنْصَارُ ظَلَمَتْ حَقَّهَا، وَ إِمَّا أَنْ يَكُونُوا ظَلَمُونِي حَقِّي، بَلْ حَقِّيَ الْمَأْخُوذُ وَ أَنَا الْمَظْلُومُ. »
پس رسول خدا رحلت کرد و کتاب خدا و اهل بيتش را به جاي گذارد‌، دو امام که اختلاف نمي کنند ... پس به خدا سوگند‌؟ يا به حق انصار ظلم شد و يا در حق من ظلم کردند که البته حق من گرفته شد و من مظلوم هستم‌.
«... فَلَمَّا رَأَيْتُ النَّاسَ قَدِ انْثَالُوا عَلَى أَبِي بَكْرٍ لِلْبَيْعَةِ أَمْسَكْتُ يَدِي وَ ظَنَنْتُ أَنِّي أَوْلَى وَ أَحَقُّ بِمَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْهُ وَ مِنْ غَيْرِهِ، وَ قَدْ كَانَ نَبِيُّ اللَّهِ أَمَرَ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ عَلَى جَيْشٍ وَ جَعَلَهُمَا فِي جَيْشِهِ، وَ مَا زَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ  وَ آلِهِ إِلَى أَنْ فَاضَتْ نَفْسُهُ يَقُولُ: أَنْفِذُوا جَيْشَ أُسَامَةَ.»
... پس هنگامي که ديدم مردم براي بيعت‌، به سوي ابوبکر هجوم آوردند‌، دست نگه داشتيم و يقين داشتيم که من از او و غير او به مقام رسول خدا شايسته و سزاوارتريم‌. در حالي که پيامبر خدا اسامة بن زيد را بر لشکري امير کرده بود و اين دو [ابوبکر و عمر] را در آن سپاه قرار داده بود وتا زماني که رحلت کرد، همواره مي فرمود‌: لشکر اسامه را روانه کنيد‌.
«َفَلَمَّا رَأَيْتُ رَاجِعَةً مِنَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ تَدْعُو إِلَى مَحْوِ دِينِ مُحَمَّدٍ وَ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ خَشِيتُ إِنْ أَنَا لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَرَى فِيهِ ثَلْماً وَ هَدْماً تَكُ الْمُصِيبَةُ عَلَيَّ فِيهِ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَةِ أُمُورِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ ... فَنَهَضْتُ مَعَ الْقَوْمِ فِي تِلْكَ الْأَحْدَاثِ حَتَّى زَهَقَ الْبَاطِلُ وَ كَانَتْ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَ إِنْ زَعَمَ الْكَافِرُون‏.»
پس زماني که که ديدم گروهي از مردم از اسلام بر‌مي‌گردند و به نابودي دين پيامبر و آيين ابراهيم دعوت مي‌کنند‌، ترسيدم که اگر اسلام را ياري نکنم‌، رخنه وصدمه‌اي در آن ببينم که مصيبت آن بر من از مصيبت از دست دادن حکومت شما که کالاي روزهاي اندکي است‌‌، سنگين‌تر و بزرگ‌تر باشد... پس در آن واقعه‌ها با قوم بر‌خاستم تا باطل از بين رفت و کلمه‌ي خدا غالب شد هر چند کافران را خوش نيايد.
سپس آن حضرت با اشاره به مخالفت سعد بن عباده و فروة بن عمر انصاري در بيعت ابوبکر، مي‌فرمايد:
«فَوُلِّيَ أَبُو بَكْرٍ فَقَارَبَ وَ اقْتَصَدَ فَصَحِبْتُهُ مُنَاصِحاً، وَ أَطَعْتُهُ فِيمَا أَطَاعَ اللَّهَ فِيهِ جَاهِداً، حَتَّى إِذَا احْتُضِرَ، قُلْتُ فِي نَفْسِي: لَيْسَ يَعْدِلُ بِهَذَا الْأَمْرِ عَنِّي، وَ لَوْ لَا خَاصَّةٌ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عُمَرَ وَ أَمْرٌ كَانَا رَضِيَاهُ بَيْنَهُمَا، لَظَنَنْتُ أَنَّهُ لَا يَعْدِلُهُ عَنِّي وَ قَدْ سَمِعَ قَوْلَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِبُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِي‏ ... فَقَالَ: يَا بُرَيْدَةُ! حَظُّهُ فِي الْخُمُسِ أَكْثَرُ مِمَّا أَخَذَ، إِنَّهُ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي، سَمِعَهَا أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ، وَ هَذَا بُرَيْدَةُ حَيٌّ لَمْ يَمُتْ، فَهَلْ بَعْدَ هَذَا مَقَالٌ لِقَائِلٍ؟»
پس ابوبکر حکومت يافت و ميانه‌روي پيشه کرد. پس صادقانه و رو راست با او برخورد کردم و در آنچه از خدا اطاعت مي‌کرد، به جد اطاعتش کردم تا آنکه مرگش فرا رسيد‌،با خود گفتم: اين را از من بر نمي‌گرداند و اگرنبود رابطه‌ي خاص او با عمر و امري که بر آن رضايت دادند‌، مطمئن بودم حکومت را از من بر‌نمي‌گرداند.[چرا که] سخن رسول خدا را به بريده اسلمي شنيده بود [در جريان جنگ يمن]‌ ... پس رسول خدا فرمود:‌اي بريده! بهره‌ي او[علي‌(عليه السلام)] از خمس بيش از آن است که بر‌گرفته است‌. او ولي شما بعد از من است. ابوبکر وعمر اين را شنيدند و بريده هم زنده است. پس آيا بعد از اين، سخني براي کسي باقي مانده است!
« فَبَايَعَ عُمَرَ دُونَ الْمَشُورَةِ فَكَانَ مَرَضِيَّ السِّيرَةِ مِنَ النَّاسِ عِنْدَهُمْ، حَتَّى إِذَا احْتُضِرَ قُلْتُ فِي نَفْسِي: لَيْسَ يَعْدِلُ بِهَذَا الْأَمْرِ عَنِّي، لِلَّذِي قَدْ رَأَى مِنِّي فِي الْمَوَاطِنِ، وَ سَمِعَ مِنَ الرَّسُولِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) »
پس [ابوبکر] به دون مشورت [با مسلمانان] با عمر بيعت کرد و عمر مردي پسنديده رفتار رفتار نزد مردم بود.تا آن که مرگش فرا رسيد،با خود گفتم: اين امر را از من بر نمي گرداند، به خاطر آن چه در جاهاي مختلف از من ديده و از رسول خدا(صلي اله  عليه و آله) شنيده است.
آن حضرت در ادامه از اختلاف روش تعيين خليفه ميان ان ها اظهار تعجب مي کند و هم چنين با اشاره به دستئر عمر به طلحه انصاري مبني بر کشتن اعضاي شش نفره،بيان مي دارد: چگونه امر به قتل کساني مي کند که به زعم خودشان از جانب رسول خدا بشارت به بهشت داده شده بودند و در ادامه باز هم به حقّانيّت خود اشاره مي فرمايد:
«... وَ إِنَّمَا حُجَّتِي أَنِّي وَلِيُّ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ دُونِ قُرَيْشٍ، أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: الْوَلَاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ‏َ،...فَكَانَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَلَاءُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ كَانَ لِي بَعْدَهُ مَا كَانَ لَهُ... بِقَوْلِ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ.»
...و حجّت من بر اينکه من ولي و سرپرست امر حکومت هستم ونه قريش، تنها اين است که: رسول خدا فرمود ولايت از آنِ کسي است که آزاد کند ... پس ولايت اين امّت از آن رسول خدا بود و بعد از او هرچه از آنِ او بود، براي من ثابت است ... به دليل فرمايش پيامبر(صلي الله عليه و آله) در روز غدير که فرمود: هر که من مولاي اويم، اين عل مولاي اوست.
«...فَدَعَوْنِي إِلَى بِيعَةِ عُثْمَانَ فَبَايَعْتُ مُسْتَكْرِهاً، وَ صَبَرْتُ مُحْتَسِباً، وَ عَلَّمْتُ أَهْلَ الْقُنُوتِ أَنْ يَقُولُوا: اللَّهُمَّ لَكَ أَخْلَصَتِ الْقُلُوبُ، وَ إِلَيْكَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ، وَ أَنْتَ دُعِيتَ بِالْأَلْسُنِ، وَ إِلَيْكَ تُحُوكِمَ فِي الْأَعْمَالِ، فَ افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ، اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا، وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ هَوَانَنَا عَلَى النَّاسِ، وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ، وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا، اللَّهُمَّ فَفَرِّجْ ذَلِكَ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ، وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تَعْرِفُهُ.»
... پس مرا به بيعت با عثمان خواندند وبا اکراه و نا خواسته با او بيعت کردم و بر کردم در حالي که پاداش الهي را انتظار مي کشيدم و به اهل دعا و قنوت آموزش دادم که بگويند: خدايا ! دل ها براي تو خالص شد و ديده ها بسوي تو خيره گشت و تو با زبان ها خوانده شدي و داوري دراعمال به سوي تو آورده شد. پس بين ما و قوم مان داوري کن.. خدايا ! به تو شکايت مي کنيم از غيبت پيامبرمان و زيادي دشمنان مان و کمي تعداد مان و خواري مان نزد مردم و از سختي روزگار و به وقوع پيوستن فتنه ها بر ما. پس اين [غم و شکوه] را با عدلي که ظاهر مي کني [غالب مي سازي] و حکم حقّي که مي شناسي،بر طرف ساز.
«...اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَضَاعُوا أَيَّامِي، وَ دَفَعُوا حَقِّي، وَ صَغَّرُوا قَدْرِي وَ عَظِيمَ مَنْزِلَتِيَ، وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ، فَاسْتَلَبُونِيهِ.»
خدايا از قريش به تو داد خواهي مي کنم. پس آن ها پيوند خويشاوندي مرا بريدند و روزگار مرا ضايع ساختند و حقّم را دفع کردند و قدر و بزرگي مرا کوچک ساخته، بر دشمني با من در حقّي که سزاوارتر از آن ها بودم، گرد هم آمدند و آن ها را از من گرفتند.
«... وَ أيْمُ اللَّهِ لَوِ اسْتَطَاعُوا أَنْ يَدْفَعُوا قَرَابَتِي كَمَا قَطَعُوا سَبَبِي فَعَلُوا، وَ لَكِنَّهُمْ لَا يَجِدُونَ إِلَى ذَلِكَ سَبِيلًا، إِنَّمَا حَقِّي عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ كَرَجُلٍ لَهُ حَقٌّ عَلَى قَوْمٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ، فَإِنْ أَحْسَنُوا وَ عَجَّلُوا لَهُ حَقَّهُ قَبِلَهُ حَامِداً، وَ إِنْ أَخَّرُوهُ إِلَى أَجَلِهِ أَخَذَهُ غَيْرَ حَامِدٍ، وَ لَيْسَ يُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِيرِ حَقِّهِ، إِنَّمَا يُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَيْسَ لَهُ.»
... به خدا سوگند ! به خدا سوگند اگر مي‌توانستند خويشاوندي مرا هم چون سببم6  قطع کنند، مي کردند. ولي بر اين کار راهي نداشتند [مَثَل] حقّ من بر اين امّت هم چون کسي است که بر قومي حقّي دارد تا زماني معلوم. پس اگر نيکي کنند و حقّ او را به زودي به او بدهند، آن را با ستايش مي پذيرد و اگر تا مدّتش به تأخير بي اندازند، آن را مي گيرد بدون آن که ستايش کند و کسي بر تأخير حقّش مورد بدگويي واقع نمي شود بلکه آن کس نکوهيده مي شود که چيزي را که برايش نيست بگيرد.
« وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عَهِدَ إِلَيَّ عَهْداً فَقَالَ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ! لَكَ وِلَايَتِي فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيَةٍ وَ رَجَعُوا عَلَيْكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنِ اخْتَلَفُوا عَلَيْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ مَخْرَجاً.»
و رسول خدا(صلي الهْ عليه و آله) با من عهدي بسته و گفته بود: اي پسر ابوطالب ! ولايت من براي تو است. پس اگر در عافيت و سلامتي تو را والي کردند و با رضايت به تو رو آوردند، به امر آنان اقدام کن و اگر درباره ي تو به اختلاف افتادند، آنان را با آن چه در آنند [در وضعيّتي که هستند] رها کن که همانا خدا براي تو راهِ خروجي قرار خواهد داد.
سپس آن حضرت با اشاره  اين که يار و ياوري نداشت که با آن ها عليه غاصبان نهضت کند و اگر حضرت حمزه و جعفر بودند چنين مي کرد، امّا به جاي آن دو، عبّاس و عقيل برايش باقي مانده بودند؛ مي فرمايد:
«فَأَغْضَيْتُ عَيْنِي عَلَى الْقَذَى، وَ تَجَرَّعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا، وَ صَبَرْتُ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَارِ. »
پس چشم بر خار فرو بستم و آب دهان در استخوانِ در گلو فرو خوردم و بر تلخ تر از علقم و دردناک تر از زخم خنجر براي قلب، صبر کردم.
و در ادامه درباره ي عثمان در يک جمله مي فرمايد: 
«...وَ أَنَا جَامِعٌ أَمْرَهُ: اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ، وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ، وَ اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ»7
... و من کار او را [در يک جمله] جمع مي کنم: خود خواهي کرد و بد استبدادي ورزيد و شما نيز بي تابي کرديد  وبد عمل کرديد و خدا بين شما و او حکم مي کند.
از اين جا به بعد آن حضرت به جريانات واقع شده در حکومت خويش مي پردازد وگله و شکايات خود را از مردم تکرار مي کند.
با اندکي توجّهي مشاهده ميکنيم که در تمامي اين نامه هيچ خرسندي ورضايتي از جناب امير مؤمنان(عليه السلام) نسبت به آن چه اتّفاق افتاده است، وجود ندارد. بلکه برعکس در جاي جاي اين نامه، آن حضرت به حقّ الهي خويش اشاره مي کند وصبر و تحمّل و سکوت تلخ خود را به خاطر حفظ اسلام و مسبوق به پيمان نبوي بر مي شمرد، نه از روي رضايت به وضع موجود و حکومت غاصبان.


معني صحيح فرمايش آن حضرت
با توجّه به اين قراين واضح وروشن که همگي در همين کلام آن حضرت وجود دارد، به تبيين معناي صحيح قسمت هايي از فرمايش امير مؤمنان عليه السلام مي پردازيم که در مورد تمسّک مخالفان قرار گرفته است .
اولاً:آن جا که آن حضرت دليل شرکت خود را در حوادث آن روزگار، حفظ اسلام بر مي شمرد، به اين معنا نيست که حکومت ابوبکر حافظ دين بوده است. بلکه ان حضرت صلاح اسلام را در اين نمي ديد که به طور کلي از جامعه حذف شود ويا به مخالفت يا کارشکني بپردازد.لذا بيعت با ابوبکر نشانه ي رضايت آن حضرت به حکومت او نيست بلکه با اين کار عهد رسول خدا را عملي ساخت و قيام نکردن خود را به آنان نشان داد و بر حقّانيّت خود اصرار زياد نکرد.
هم چنين نبايد توهّم شود که منظور آن حضرت از وقايع به وجود آمده و روي گرداني مردم از اسلام، قضاياي مرتدّين و جنگهاي اهل ردّه مي باشد.چرا که اولاً:همه ي آن ها مرتد نبودند و يک عّده از آنان هم چون مالک بن نويره حکومت ابوبکر را قبول نکردند . ثانياً:گزارشي تاريخي مبني بر شرکت آن حضرت در جنگ عليه مرتدّين وجود ندارد که ثمره ي بيعت امير مؤمنان عليه السلام را فرو نشاندن غوغاي اهل ردّه بدانيم. 8,9
ثانياً:آن جا که آن حضرت مي فرمايد:«فولّي ابوبکر فقارب و اقتصد»10  منظور آن است که ابوبکر در حکومت خود راه ميانه را در پيش گرفت و افراط و تفريط نکرد. چرا که زمان حکومت او نزديک دوران رسالت وحکومت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله بود و چون هنوز مردم انسي با رفتار نبوي داشتند، نتوانست تغيير زيادي در روش حکومت خود ايجاد کند. بر خلاف عمر که فرصت يافت روش حکومت را تغيير دهد و بدعت ها ي زيادي بر جاي گذارد. ولي در مجموع ابوبکر حکومتي داشت که در نظر مردم متعادل بود.11
به عبارت ديگر: مي شود مبناي حکومتي باطل و غير الهي باشد امّا دليلي وجود ندارد که روش اداره جامعه نيزظالمانه وباطل باشد. آن حضرت به همين امر اشاره مي کند که با وجود اين که حقّ الهي مرا ربودند و به من ظلم کردند، امّا ابوبکر در روش اداره ي جامعه راه ميانه را پيش گرفت.
ثالثاً:نُصح به معني خلوص است و آن حضرت بيان مي دارد که رفتار من با ابوبکر از روي حيله و نيرنگ نبود بلکه به اخلاص با او رفتار کردم . لذا در آن چه از خدا اطاعت کرد، من هم اطاعت کردم. اين جمله نيز به خوبي نشان مي دهد:امام از ابوبکر اطاعت مطلق نکرد بلکه تنها احکام خدا را تبعيت کرد و اين خود به معناي عدم تطابق حکومت او با دين خداست. باز هم مشاهده مي کنيم: اين عمل آن حضرت نشانه ي حقّانيّت ابوبکر ورضايت آن حضرت به حکومت او نيست و آن حضرت بيان مي دارد: من از باب خدعه وارد نشدم  بلکه چون بنا را بر عدم مقابله گذارده بودم، همان بنا را حفظ کردم وجامعه را به اختلاف و هرج و مرج نکشاندم.12
رابعاً:تعبير آن حضرت درباره عمر نيز جالب است. آن حضرت در اين باره سيره و روش عمر را نزد مردم پسنديده مي شمارد و نه در ديدگاه خود. هر چند عمر نسبت به خليفه قبل نو آوري هاي بيشتري داشت و سيره ي حکومتي رسول خدا را _ به خصوص در مورد تقسيم بيت المال _ تغيير داد امّا به گونه اي رفتار کرد که رضايت مردم را هم بدست آورد. بر خلاف عثمان که رعايت حال مردم را هم نکرد و در نهايت آنان را عليه خود شوراند.
به هر روي ابوبکر و عمر نزد مردم مقبول بودند و نظر آنان را به خود جلب کرده بودند و آن حضرت نيز نمي توانست اين مقبوليّت را ناديده بگيرد و حتّي در دوران حکومت خود نتوانست بدعت هاي عمر را تغيير دهد. در همين نامه نيز آن حضرت اشاره مي کند: وقتي مردم براي بيعت با من آمدند همان روش ابوبکر و عمر را مي خواستند. لذا در هنگام بيعت گفتند:
«فَقالُوا: بايَعنا عَلي ما بُويِعَ عَلَيهِ أبُوبَکرٍ وَ عُمَرُ فَإنّا لانَجِدُ غَيرَکَ وَ لانَرضي إلّا بِکَ»
پس  گفتند: با تو بر همان مبنا که با ابوبکر و عمر بيعت شد، بيعت مي کنيم چرا که جز تو را نمي يابيم و به غير تو رضايت نمي دهيم.
البته آن حضرت در پاسخ، مبناي بيعت خود را کتاب خدا و سنت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله قرار مي دهد. اما جايگاه دو خليفه ي پيش هم چنان در نظر مردم باقي بود.

چکيده:
با توجه به متن نامه نه تنها رضايتي از جانب حضرت مطرح نمي‌شود بلکه در جاي جاي آن، حضرت به حقّ الهي خويش اشاره مي‌کند وصبر و تحمّل و سکوت تلخ خود را به خاطر حفظ اسلام و مسبوق به پيمان نبوي بر مي‌شمرد.
در ضمن با توجه به اينکه:
اولاً: شرکت حضرت در حوادث آن روزگار براي حفظ اسلام به اين معنا نيست که ابوبکر حافظ دين بوده است بلکه آن حضرت صلاح اسلام را در اين نمي‌ديدند که به طور کلي از جامعه حذف شود.
ثانياً: منظور حضرت از «فولي ابوبکر فقارب و اقتصد» اين است که ابوبکر در حکومت خود افراط و تفريط نکرد. چون نزديک زمان پيامبر(صلي الهع عليه و آله) بود و نمي‌توانست تغيير زيادي در نحوه حکومت خود دهد.
ثالثاً: نُصح به معناي خلوص است و حضرت بيان مي‌دارد که من با ابوبکر از روي حيله و نيرنگ برخورد نکردم، بلکه به اخلاص رفتار کردم و در آنچه از خدا اطاعت کرد من هم اطاعت کردم.
رابعاً: آن حضرت سيره و روش عمر را نزد مردم پسنديده مي‌شمارد و نه در ديدگاه خود.
هر چند، مذمّتي صريح نسبت به دو خليفه اول و دوم در اين فرمايش وجود ندارد امّا اين دو قسمت بايد به گونه‌اي معني شود که با بقيّه‌ي فقرات، هم خواني داشته باشد.

ناديده گرفتن قراين کلام و سخن دو پهلوي امام را نشانه‌ي رضايت به خلفاي غاصب دانستن، روشي غير علمي است.


پاورقي :
1-  قسمتهايي از اين نامه، در نامه اي 62 نهج البلاغه و تحت عنوان «الي اهل مصر مع مالک اشتر لما ولاه إمارتها» آمده است. امادر بحار به نقل از کشف المحجّه‌ي سيد بن طاوس از رسائل کليني، به زمان شهادت محمد بن ابي‌بکر مربوط دانسته شده است.
  حکومت در اسلام/154-153 و نظير آن: همان/169
2  - راهي به سوي وحدت اسلامي/167
3  - همان/175و 176
4  - اين روايت را از بحارالانوار30/7-26 به نقل از کشف‌المحجة، سيد بن طاوس از رسائل کليني، نقل مي‌کنيم.
5  - شايد منظور اين باشد که: با کشتن همسرم رابطه‌ي سببي مرا با پيامبر(صلي اله، عليه و آله) قطع کردند ولي نتوانستند با کشتن من رابطه‌ي نسبي‌ام را قطع کنند و يا اينکه رابطه‌ي اخوّت مرا با پيامبر(صلي الهد عليه و آله) انکار کنند، اما نتوانستند خويشي مرا انکار کنند.
6  - نظير آن: مستدرک، حاکم 4/64،ح4613
7  - ابن ابي‌الحديد در شرح خود بر اين فرمايش، نقلي از تاريخ طبري مي‌آورد که بيان‌گر جنگ اميرالمومنين(عليه الشلام) با مرتدين است. اما دقت در اين نقل روشن مي‌کند: در اين واقعه آن حضرت به تنهايي به نبرد پرداخته است و خبري از همکاري ابوبکر و شرکت در سپاه او نيست. رک.شرح ابن ابي‌الحديد17/153.
8  - اينها همه با اين فرض است که آن حضرت فرموده باشد:«فبايعت ابوبکر عند ذلک و نهضت معه في تلک الاحداث» چنان که در نقل راهي به سوي وحدت از مستدرک نهج‌البلاغه آمده است و گرنه در نقل بحار و کشف‌المحجة و رسائل صحبت از بيعت نيست و ما در درس 3 نمونه‌هايي از دخالت آن حضرت را در امور جامعه ذکر کرده‌ايم.
9  - قارَبَ فلانٌ في اموره: اقتصد. اقتَصَدَ فلانٌ في امرٍ: استقام.رک.لسان العرب.
10 - در نهج السعادة1/293،خ91آمده است:«وَ وَلِّي أبوبکرٍ فَسارَ بِسيرَةٍ رَضِيَهَا المُسلِمُونَ.»
11 - ابن اثير در معناي «النصيحة لائمة المسلمين» آورده است: أن يُطيعَهم في الحَقّ و لايَرَي الخروجَ عَلَيهم إذا جارُوا.
12 - کما اينکه هنوز هم باقي است و زهد عمر ضرب‌المثل در ميان اهل تسنّن و يا معتقدند که عمر را ايستاده دفن کردند تا عدالت او با او نميردو امثال آن.



آخرين نظرات كاربران:
متین  
سلام

ممنون از زحمات شما
استفاده کردم
با تشکر
20 خرداد1389 00:11@
 
نام  
پست الكترونيكي:    
نظر:  
     
 
جديدترين مطالب         
  16 شهريور1389 13:04@  
وهابیت
(15كليك)
  14 شهريور1389 22:06@  
داستان هایی زیبا از ملاقات با امام عصر علیه السلام
(19كليك)
  28 مرداد1389 23:31@  
مسابقه ماه بندگی(ویژه ماه مبارک رمضان )
(367كليك)
  22 مرداد1389 18:31@  
شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی
(95كليك)
  22 مرداد1389 00:05@  
علامه امینی، فخر عالم تشیع
(47كليك)
  19 مرداد1389 14:58@  
کارکرد مراسم سوگواری عاشورا در رسمی شدن مذهب شیعه در زمان صفویه
(58كليك)
  09 مرداد1389 15:06@  
یادی از شیخ احمد کافی بنیانگذار مهدیه تهران
(101كليك)
  08 مرداد1389 18:11@  
وظیفه سنگین شیعیان ایران
(62كليك)
  08 مرداد1389 18:11@  
مسابقه مهربانترین پدر (نیمه شعبان 1389)
(180كليك)
  08 مرداد1389 15:00@  
روند گسترش شيعه در ايران
(116كليك)
  18 تير1389 14:01@  
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براى انكار شهادت حضرت زهرا (س)
(98كليك)
  17 آذر1388 15:42@  
نامه سوم حق جو و حق شناس
(220كليك)
  16 مهر1388 15:25@  
شبهات نهج البلاغه -درس 8 - خطبه 74
(270كليك)
  05 مهر1388 10:07@  
شبهات نهج البلاغه - درس 7 - بررسی خطبه92 (2)
(287كليك)
  02 مهر1388 09:28@  
شبهات نهج البلاغه - درس 6 - بررسی خطبه 92
(395كليك)
  27 شهريور1388 05:41@  
حق جو و حق شناس (نامه دوم)
(310كليك)
  24 شهريور1388 06:16@  
حق‌جو و حق‌شناس (نامه اول)
(231كليك)
  23 شهريور1388 22:15@  
احمد هندي تهتهني
(220كليك)
  23 شهريور1388 00:28@  
شبهات نهج البلاغه-درس5
(276كليك)
  20 شهريور1388 13:36@  
شبهات نهج البلاغه - درس 4 - خطبه‌ي 162
(298كليك)
عكس روز

 

اين سايت توسط سرورهاي قدرتمند شرکت MRT پشتيباني مي شود.