شعر غدیر
چهارشنبه 11 آذر 1388      27580بازديد


مسابقه وِیژه غدیر

شعر حسان ثابت(اولین شعر گفته شده در مورد واقعه غدیر)

حاج غلامرضا سازگار

مرحوم آغاسی

محمد جواد غفور زاده

دکتر یحیی حدادی ابیانه

سید رضا موید


برای مشاهده اشعار جدید (1390) به ویژه نامه همیشه امیر در این لینک مراجعه کنید



در صورت داشتن شعر زیبایی در رابطه با هر یک از معصومین (ع) برای ما ارسال کنید.info@tathira.com 
مطالب بیشتر


 نظرات شما



110  
از بعد تو تنها شدم ویار ندارم بر دل غم تو دارم وغمخوار ندارم اسرار به دل دارم و گویم به دل چاه ای محرم من محرم اسرار ندارم گردیده دعای تو قبول و دگر امروز درخانه بود بستر و بیمار ندارم ای کاش که ویران شود این خانه حیدر چون تاب نکاه در و دیوار ندارم هر روز بگریم ز غمت یار جوانم بعد تو به جز دیده خونبار ندارم ای یار علی رفتی و حیدر شده تنها خون بر دل من گشته و دلدار ندارم جواهری جمعه 02 ارديبهشت 1390
علی کفشگر مازندران نور  
باسلام شعری برای غدیر




به غدیر چشمه ی « وحی در شأن علی بود که نازل گردید»
همیشه جاری
صبح بوده ست و چنان قافله در آرامش
آسمان در هیجان ... قافله در آرامش
کاروان مرحله در مرحله می رفت آرام
غافل از عرش رها و یله می رفت آرام
کاروان بود و زمین در تب و آتش می سوخت
چشم ابلیس در آن خواب مشوّش می سوخت
آن چنان بود که خورشید عطش می بارید
ذکر تسبیح ز پهنای لبش می بارید
کاروان تازه رسیده ست به منزلگاهش
آسمان بود و خدا بود و رسول ا... ا ش
ناگهان آیه ی « اکملت لکم » نازل شد
راز بعثت همه در سال دهم نازل شد
وحی نازل شد و آن برکه به جوش آمدباز
عرش با شوق ملائک به خروش آمد باز
ماه در خمره به جوش آمد و کامل گردید
وحی در شأن علی بود که نازل گردید
جبرئیل آمده خندان لب و ساغر در دست
تا که ساغر بنهد ساقی کوثر در دست
همه از خمّ ولایت شده نوشا نوشش
باده بگرفت چنان حضرت حیدر در دست
بر جهاز شتران ماه درخشان پیداست ؟!
یا که خورشید نهاده ست پیمبر در دست ؟!
دور این قافله انبوه ملائک دارند
از زمرّ د همه آئینه مکرّر در دست
دست در دست خدا برد یقینا" وقتی
که گرفته ست نبی دست برادر در دست
عده ای گرم تماشا و گروهی خندان
قومی از جنّ و بشر خامه و دفتر در دست

همه گفتند به یکباره و یکسر : تبریک
ای یدا... زمین ، ساقی کوثر تبریک
پنج شنبه 25 مهر 1392
sadaf  
good پنج شنبه 25 مهر 1392
مرضیه  
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب(ع)

مخمس حماسی علوی تقدیم به شاه مردان:


ساقی بکن پر باده ساغر را
تامن بگویم وصف دلبر را
لبریز کن صد جام دیگر را
هم مست کن این جمع مضطر را
هم گوش کن قند مکرر را


میخواهم از مولا بگویم آه
پس گوش کن ای مست خاطرخواه
مولای من این است: بسم الله
کوهی که کرده مثل برگ کاه
مردان جنگ غول پیکر را

او چشمه سار دانش و فضل است
او بذل و بخشش ، بخشش و بذل است
او دشمن هر آدم رذل است
این مرد استاد ابالفضل است
ریزد به هم صدها دلاور را

نه او خدایم نیست میدانم
من اهل توحیدم مسلمانم
اما علی آن شاه و سلطانم
کارخدایی میکند جانم…
جانم یل عباس پرور را

جنس تبسم های او درد است
از کوفی و از کوفه دلسرد است
در هرنبردی بی هماورد است
پشتش نمیبندد زره مرد است
تیغی نبوسیدست حیدر را

دارم هزاران حرف ناگفته
هرکس به جنگش رفته آشفته
حق با صدای او سخن گفته
مردانه در جای نبی خفته
حافظ شده جان پیمبر را

یعنی علی بعد از نبی مولاست
تنهاترین جنگاور دنیاست
بعداز خدایی که خودش تنهاست
تنها پناهش حضرت زهراست
ساقی بنازم حوض کوثر را

حتی خدا از او شده سرمست
دست همه گردن کشان را بست
با ذولفقار حیدری در دست
در هر نبرد تن به تن بردست
حتی نبرد نابرابر را

بی مرتضا کعبه مقدس نیست
دین جای هر کفتار و کرکس نیست
آیا برای دین علی بس نیست؟
خیبر گشایی کار هر کس نیست
ازجا فقط او کنده خیبر را

آنان که جنس عمروعاصانند
درلشگر دشمن فراوانند
وقتی علی باشد نمیمانند
جای تعجب نیست عریانند
با حمله ای پاشانده لشگر را

این بند شعر من شعاری نیست
همتای او دُل دُل سواری نیست
هم شان تیغش ذولفقاری نیست
طوفان کند راه فراری نیست
باید ببینی روز محشر را

او پهلوان پهلوانان است
او شاه مردان ، شیر یزدان است
یار یتیمان و ضعیفان است
بنگر دمی که بین میدان است
در زیر پایش کوهی از سر را


آیینه ی ناب خداونداست
چیزی میان خشم و لبخند است
او در عطوفت بی همانند است
اما به وقت جنگ برّنده ست
در خون کشاند هر ستمگر را

سگ نیستم من شاه شاهانم
مُهر علی خوردست بر جانم
قدر خودم را کم نمیدانم
چون اهل خاک نوکرستانم
دارم به سینه مِهر قنبر را

ای منکر حیدر تو میسوزی
تنها برای اوست پیروزی
هرچند دائم جنگ افروزی
چیزی بعیدی نیست او روزی
حتی ببخشد گبر و کافر را


حتی اگر افتد سر از پیکر
تا وقت مرگ و لحظه ی آخر
پای تو میمانیم یاحیدر
شیعه بگوید یاعلی دیگر
خالی نخواهد کرد سنگر را


شاعر:محسن کاویانی
شنبه 27 مهر 1392
فقیهی  
سلام
شعر تو مرا مست علی کرد جان را فدای علی و هم نبی کرد
سه شنبه 15 بهمن 1392
نام    
پست الكترونيكي:    
نظر:  
 
 
 
 
   
مقالات
دریافت اطلاعات...